فیلم سینمایی «انزوا» به کارگردانی مرتضی‌علی عباس میرزایی که این روزها روی پرده سینماها است تلاش دارد ویژگی های قهرمانی را به نمایش بگذارد که سال هاست نقشش در سینمای ایران کم رنگ شده است. قهرمانی که برای رسیدن به حقیقت سفری را آغاز می کند تا در نهایت به شناخت درستی از خود، همسر از دست رفته و اطرافیانش دست یابد.

به بهانه اکران این فیلم سینمایی با امیرعلی دانایی و پیمان جعفری بازیگر و تهیه کننده «انزوا» گفتگویی انجام دادیم که در بخش اول این گفتگو مباحثی همچون چگونگی اکران فیلم، لزوم حمایت از کارگردان های جوان و کم تجربه، انتخاب بازیگران و چگونگی حضور امیرعلی دانایی و ارتباطی که با نقش پرویز برقرار کرده است، مطرح شد.

در بخش دوم و پایانی این نشست درباره ساختاری که کارگردان برای روایت اثرش انتخاب کرده و انتقاداتی که به ساختارشکنی وی در دکوپاژ و تدوین فیلم وارد است، ویژگی های کاراکتر اصلی فیلم، توجه به سلیقه فیلمسازان جوان و حمایت از تجربه گرایی شان و … صحبت شد.

در بخش پایانی این نشست می خوانید:

*تا مقطعی از روایت فیلم مخاطب اطلاعات اندکی از پرویز دارد و مثلا تنها می داند که او زندان بوده است. همچنین شمایل این شخصیت با آدم های اطرافش متفاوت است. او هیچ سنخیتی نه از نظر ظاهر و نه منش و ویژگی های رفتاری با افرادی که اطرافش هستند، ندارد و زمانی هم که دلیل به زندان افتادنش مشخص می شود مخاطب چیز زیادی از ماجرا سر در نمی آورد و مساله خیلی گنگ بیان می شود. خود شما این شخصیت را چگونه دیدید، اصلا اهمیت داشت که چه درون و گذشته ای دارد یا فقط موقعیت بیرونی حال حاضر او برایتان مهم بود؟

امیرعلی دانایی: هر ۲ وجه شخصیت پرویز و گذشته و حالش برایم اهمیت داشت، اما من به عنوان یک فرد در جامعه با افرادی معاشرت می کنم و دوستان قدیمی هم دارم که مثل من نیستند و به نظرم این مساله بسیار طبیعی است که فردی متفاوت از اطرافیانش باشد. برخی اوقات ارتباطاتی مثل بچه محل بودن و یا هم مدرسه بودن شکل می گیرد که در آن همه آدم ها از یک عمق برخوردار نیستند و شخصیتشان یک جور شکل نگرفته است در نتیجه اینکه آدمی در یک جمع بینش و نگرش سیاسی و مذهبی متفاوتی داشته باشد، مساله عجیبی نیست.

به بخش هایی از سوال شما هم من نمی توانم پاسخ دهم چون به فیلمنامه و کارگردان باز می گردد. من به عنوان بازیگر زمانی که قرارداد می بندم موظفم کاری را که از من می خواهند، انجام دهم. مسایلی که مطرح کردید، باز می گردد به پیام هایی که فیلمنامه می خواهد القا کند و من هم به عنوان بازیگر تلاش کردم تا نهایت توانی که داشتم این پیام ها را ارایه دهم.

*پرویز از نظر شما فردی است که دیدگاه سیاسی و ایدئولوژیک مشخصی دارد یا تنها درگیر یک دعوا شده و کسی را به قتل رسانده است؟

دانایی: به نظر من پرویز مجموعه ای از همه این ویژگی ها را دارد. فردی است که در محیط جنوب شهر رشد کرده اما از آن دست آدم هایی بوده که بینش عمیقی داشته و حتما دیدگاه سیاسی دارد و با اطرافیانش متفاوت است و پای حمایت از رفقایش یک نفر را کشته است. یکی از تفاوت های او با رفقایش، معرفت داشتنش است. او از دوستانش رکب خورده ولی پای آنها ایستاده است.

*یکی از ویژگی های فیلم ارتباط پرویز با فرزندانش است که به درستی شکل گرفته و حتی در بازی ها هم این رابطه خیلی خوب درآمده است و مخاطب رابطه پدر و فرزندی شما با بازیگران کودک فیلم را می پذیرد.

دانایی: این فیلم اولین تجربه من با بچه ها بود و این ۲ کودک هم خیلی بااستعداد بودند. در طول داستان این مساله وجود دارد که پرویز تا به حال پسرش را ندیده و وقتی از زندان آزاد می شود برای اولین بار او را می بیند به همین دلیل من در پشت صحنه فیلم علی علیخانی بازیگر نقش پسرم را تعمدی زیاد تحویل نمی گرفتم به خصوص در اوایل فیلم، تا فاصله پرویز با او حفظ شود و تفاوت رابطه اش با دخترش ستاره بیشتر نمود داشته باشد. برایم جالب است که این ارتباط در فیلم شکل گرفته و همینطور که در فیلم جلوتر می رویم ارتباط پرویز با پسرش بیشتر شکل می گیرد من نیز در پشت صحنه به علی علیخانی نزدیک تر می شدم تا حسی که می خواستم در بیاید.

همه ما در زندگی مان یا لحظاتی را تجربه کرده ایم و یا در زندگی دیگران این لحظات را دیده ایم اما فرق بازیگر با مردم عادی در این است که بازیگر این لحظات را در زندگی ثبت می کند تا جایی به کمکش بیاید. در مورد این نقش من آنقدر در خودم غرق شده بودم که متوجه نیستم شکل گیری این شخصیت چطور صورت گرفته است. مثلا راه رفتن پرویز با راه رفتن من تفاوت زیادی دارد و لباس ها و گریم نیز تاثیر زیادی در شکل گیری فردیت نقش داشت و به من کمک زیادی کرد. جالب است بدانید در طول فیلمبرداری رفتار بیرونی ام در محیط های دیگر نیز تفاوت کرده بود و شبیه پرویز «انزوا» شده بودم.

*درست است که فیلم اولی ها برای اینکه خودشان را در سینما به اثبات برسانند و جایگاهی در این حوزه پیدا کنند، زحمت زیادی می کشند اما در برخی مواقع برای اثبات کردن خود مدام سعی در به رخ کشیدن کارگردانی شان در فیلم دارند و همین مساله در برخی موارد به کار ضربه می زند و مخاطب را سرخورده می کند چون با این کار ویژگی های اصلی فیلم کمرنگ جلوه کرده و در عوض این شیوه کارگردانی است که قصد خودنمایی دارد. «انزوا» سوژه جذابی دارد، فیلمی خوش ریتم از کار در آمده و بازی های خوبی از بازیگران گرفته شده است اما ساختارشکنی هایی مثل شکستن خط فرضی یا جامپ‌کات هایی که جایشان در این فیلم و این نوع فضاسازی نیست و تدوین نامناسب به اثر ضربه زده است. مخاطب زمانی که به تماشای فیلم می نشیند برایش مهم نیست که کارگردان فیلم اولی است یا خیر بلکه پول داده و دوست دارد از فیلمی که می بیند، لذت ببرد. این نوع ساختار از ابتدا در فیلمنامه وجود داشت یا بعدا اضافه شد؟

پیمان جعفری: خیر در فیلمنامه اولیه این ساختار وجود نداشت اما زمانی که من ۴۰ دقیقه از فیلم را که تدوین شده بود، دیدم آن را بسیار دوست داشتم و با خودم گفتم باید جاهایی اجازه دهیم که فیلمساز تجربه کند. یادم است در دهه ۶۰ که ما دانشجو بودیم و فیلم های برخی از دوستان را می دیدیم به نظرمان این آثار بسیار فوق العاده می آمد ولی الان که این فیلم ها را می بینیم، باورمان نمی شود که آن زمان این آثار از نظر ما آنقدر جذاب بودند. این کارگردان ها چنین تجربیاتی را انجام دادند و الان برای خودشان در سینما اسم و رسمی دارند و اگر بخواهند، فیلم بسازند افراد بسیاری حاضرند برایشان سرمایه گذاری کنند. پس به نظرم باید اجازه تجربه کردن به فیلمسازان جوان  را داد البته بخش دولتی وارد ساخت چنین پروژه هایی نمی شود و خیلی سخت این تجربه گرایی را می پذیرد چون به هر حال باید سرمایه اش برگردد.

در سال های اخیر شاهد بودیم هزینه‌های هنگفتی صرف ساخت فیلم‌های به اصطلاح فاخر شده که هیچ کدام جواب نداده اند و با پول هر کدام از این آثار می شد ۷ – ۸ فیلم اول یا فیلم های کارگردان های دیگر را تولید کرد. مشکل ما این است که یا در جاهایی خیلی اعتماد می کنیم و یا اصلا اعتماد نمی کنیم که در بخش دولتی این اتفاق بیشتر می افتد چون نگران پولی که هزینه می شود و میزی که این مدیران پشتش نشسته اند، هستند و ترجیح می دهند برای آدمی که از نظرشان کارش قبلا جواب داده، هزینه کنند در حالی که چنین فیلمسازی هم می تواند اشتباه کند و اگر کنترلی بر کارش وجود نداشته باشد، کارش شکست می خورد.

فیلم «انزوا» را سه نفر با سرمایه شخصی شان ساختند و خیلی از وعده و وعیدهایی که ارگان ها دولتی به ما دادند عملی نشد اما در نهایت از کار راضی هستم. ما در تدوین فیلم تلاش کردیم ریتم را به درستی حفظ کنیم. اگر می خواستیم «انزوا» را به شکل معمول و کلاسیک بسازیم کار نزدیک به ۱۲۰ دقیقه طول می کشید و اثری کشدار و خسته کننده از کار در می آمد پس تلاش کردیم با این ریتم مخاطب را نگه داریم و کار کمی با فیلم های دیگر فرق داشته باشد. به نظرم در «انزوا» کارگردان کار خودش را کرده و چیزی را که از او انتظار داشتم عملی کرده است البته ما منکر خطاها و نقاظ ضعف نیستیم چون خود من هم بعد از این همه سال کار کردن خطاهای زیادی دارم اما تلاشمان را کردیم و امیدوارم که مخاطبان کار را دوست داشته باشند چون همانطور که گفتم فیلم را فقط برای مردم ساختیم.

*آقای دانایی نظر شما درباره چنین ساختارشکنی هایی در فیلم چیست؟

دانایی: من درباره کارگردانی و تدوین حرف نمی زنم البته نه اینکه نظری ندارم، نظر دارم و به اندازه کافی هم تجربه دارم که نظر منطقی بدهم اما حرفه ای نیست که درباره این مسایل صحبت کنم.

*یکی از مواردی که در فیلم مورد انتقاد قرار می گیرد روند تغییر ذهنیت پرویز نسبت به همسرش زهره است. نزدیک به ۹۰ درصد از فیلم همه شواهد علیه بی اخلاقی زهره است اما ناگهان در یک سکانس ورق برمی گردد و او بی گناه جلوه داده می شود. در طول فیلم پرویز نسبت به همسرش خشم نهفته ای دارد و نشانی از عشق در وجود او نمی بینیم اما به یکباره با صحبت های یک نفر او متوجه می شود که قضاوت اشتباهی درباره همسرش کرده است.

جعفری: تم فیلم ما قضاوت نادرست است. پرویز این قضاوت نادرست را از ابتدای فیلم درباره همسرش و حتی دوستانش دارد و مخاطب باید تبعات این قضاوت را تا انتهای فیلم ببیند. درباره همسر پرویز در سکانس های مختلف حرف هایی زده می شود تا در سکانس‌های انتهایی مسایلی روشن می شود و حتی اندیشه فولادوند می‌گوید او لباس هایش را هم از من می گرفت در حالی که پرویز خیال می کرد همسرش با لباس هایی که در کمدش وجود داشته به جاهای خاصی می‌رفته است. کم کم در انتهای فیلم قضاوت های نادرستی که افراد و مخصوصا پرویز درباره زهره داشتند، برملا می شود و پرویز متوجه می شود چه اشتباهی کرده است.

دانایی: البته پرویز حتی تا آخر فیلم هم دست از قضاوتش بر نمی دارد و درباره گوهر هم قضاوت می کند.

جعفری: «انزوا» شاید از آن دست فیلم هایی باشد که مخاطب باید ۲ بار آن را ببیند چون بار اول جزییاتی را از دست می دهد. ما فیلمی ساختیم که برای بار دوم هم بشود آن را دید چون مخاطب حاضر نیست خیلی از فیلم ها را ۲ بار ببینند و خود من برخی مواقع موقع دیدن بعضی از فیلم های کمدی در سینما خوابم می گیرد. تلاش ما این بود که نتیجه قضاوت نادرست را به نمایش بگذاریم.

*«انزوا» برعکس خیلی از فیلم اولی‌های سال های اخیر که یک الگو را برای روایت خودشان انتخاب کرده اند و به تبعیت از یک فیلمساز موفق ویژگی ها، ساختار و مضمون آثار او را به شکل های مختلف کپی می کنند، هویت مستقل خودش را دارد و با وجودی که برخی از ویژگی های فیلم به آثار کیمیایی پهلو می زند اما در نهایت به عنوان یک فیلم مستقل سربلند بیرون می آید.

جعفری: بسیاری از مردم ما هنوز «قیصر» را دوست دارند و اینکه ما هم علاقه مند بودیم در این فیلم یک قهرمان داشته باشیم. قیصر یک قهرمان بود اما ما بعد از انقلاب در فیلم هایمان کمتر قهرمان داشتیم. من به همه دوستان فیلم اولی پیشنهاد می کنم که فیلم خودشان را بسازند و معتقدم عباس میرزایی هم فیلم خودش را ساخته و از کسی الگو نگرفته است.

*آقای دانایی شما از زمان ورودتان به عرصه بازیگری پله پله بالا آمدید و سعی کردید از حاشیه سازی و پروپاگاندا برای مطرح شدن، فاصله بگیرید و گزیده کار نقش هایتان را انتخاب کردید با این وجود شاید «انزوا» بتواند نوع دیگری از بازیگری شما را به نمایش بگذارد که تا به حال تجربه اش نکردیده اید.

دانایی: من همیشه در زندگی هدف داشته ام. شاید اگر زمانی که عکسم روی بیلبوردهای تبلیغاتی بود به جای پذیرفتن پیشنهاد بازی در سریال «کلاه پهلوی» در فیلم های گیشه ای بازی می کردم اصلا مسیرم عوض می شد. هنگام بازی در «کلاه پهلوی» در فاصله ۶ ماهه ای که سریال تعطیل شده بود در یک کمدی به نام «سه درجه تب» به کارگردانی حمیدرضا صلاحمند بازی کردم که به نظرم بهتر از خیلی از کمدی های امروزی بود. بازی در آن فیلم باعث شد، تصمیم بگیرم تا پایان پخش «کلاه پهلوی» فیلمی بازی نکنم و با وجود پیشنهادات بسیاری که داشتم اما صبر کردم چون کار کردن در یک محیط خاص، نوع معاشرت و چیزهایی که یاد می گیرید، اهمیت بسیاری دارد.

کار کردن با کارگردانی مثل ضیاءالدین دری و معاشرت هر روزه با بازیگران بزرگ باعث شد که در سینما به دنبال نقش های خوب باشم و با کارگردان های مهم کار کنم که خوشبختانه برایم این اتفاق پیش آمد. پایان پخش «کلاه پهلوی» مصادف شد با پایان دولت آقای احمدی نژاد و در آن زمان تقریبا سینما تعطیل بود و همه سرمایه هایشان را خوابانده بودند تا ببینند چه اتفاقی می افتد. موضوع دیگر نیز این بود که گریم من در سریال «کلاه پهلوی» از من یک بازیگر تین ایجر نمی ساخت بلکه همه فکر می کردند سن من زیاد است که البته من این نکات را نمی دانستم.

بعد از پخش سریال با وجود پیشنهاداتی که داشتم به تئاتر رفتم و با ایوب آقاخانی ۲ نمایش بازی کردم و در نمایش دوم بود که پیشنهاد بازی از طرف بهروز افخمی مطرح شد چون آقای افخمی در آن نمایش به عنوان مشاور کارگردان حضور داشت.

هدف من از حضور در سینما تاثیرگذاری است نه اینکه به عنوان سوپراستار سخیف ترین اعمال و رفتارها را انجام دهم تا دیده شوم بنابراین تعریف سوپراستار برای من در سینما متفاوت است. این مسیر می توانست برای من خیلی کوتاه تر از این باشد اما همه تلاشم را کردم که به عنوان یک بازیگر و آرتیست شناخته شوم حالا چقدر موفق بودم، نمی دانم اما دارم تلاشم را می کنم ولی پای هدفی که داشتم و آن هم تاثیرگذاری در سینما بوده است، ایستاده ام.

*و نکته آخر؟

بازیگرانی که در این فیلم با آنها همکاری داشتم بسیار به من کمک کردند و در روند پیشبرد کاراکتر تاثیر زیادی داشتند. از شقایق فراهانی، لیندا کیانی، اندیشه فولادوند، علیرضا استادی، نادر فلاح، سیامک صفری، جمشید هاشم پور که کلکسیون بازیگرانی را که تا به حال با آنها همکاری داشتم، تکمیل کرد و همه بازیگرانی که با آنها کار کردم، تشکر می کنم.

همچنین از پیمان جعفری نیز سپاسگزارم که این فرصت را به من داد تا بتوانم این نقش متفاوت را بازی کنم. همچنین از همه عوامل پشت دوربین مثل مهرداد میرکیانی طراح گریم و گروهش، فرشاد بیات مجری طرح و سرمایه گذار فیلم و گروه فیلمبرداری به مدیریت مهدی ایل بیگی تشکر می کنم.

معتقدم «انزوا» ویژگی هایی دارد که مخاطب را با خودش همراه و او را ترغیب می کند که بار دیگر هم فیلم را ببیند. همچنین خیلی خوب است که ما مدل های مختلف کارگردانی را ببینیم و در فیلمسازی ریسک کنیم.

منبع:مهر