چند روزی هست که نقل قولی از خانم فرزانه کرم پور دست به دست می‌چرخد و باعث حیرت و خنده حضار شده است. این نویسنده رازی را فاش کرده که اگر شما حتی یک بار گذرتان به وزارت ارشاد برای گرفتن مجوز چاپ کتاب افتاده باشد با آن آشنا هستید. اما برای عامه مردم که از پشت پرده و ضوابط مراحل مجوز گرفتن و ممیزی کتاب خبری ندارند بیشتر شبیه به جوک می‌ماند. ولی باید گفت که قضیه خیلی پیچیده‌تر و سابقه‌دارتر از چیزی است که برملا شده. اینکه حتی در داستان و جهان ذهنی نویسنده و خواننده یک قاتل نمی تواند زن نامحرم را با دستانش خفه کند. چرا؟ برای اینکه دستان قاتل بر گردن زن مقتول چند ثانیه ممکن است بماند و این اتفاق از لحاظ شرعی حرام است.

دوست مترجمی دارم که هربار بعد از بازگشت از وزارت ارشاد برای پیگیری مجوز کتابش مواردی از حذفیات را برایم تعریف می‌کرد که با عصبانیت دور هم می‌خندیدیم از این همه بدگمانی نسبت به ذهن خواننده احتمالی آن کتاب. جدا از مسائل مذهبی و جنسی که می‌تواند باعث حذف جمله و یا حتی صفحه‌ای از کتاب بشود کلماتی گاهی زیر تیغ ممیزی می‌رفتند که عجیب بودند. مثلا کلمه «خوک». اینکه خوک جزو حیوانات حرام گوشت است و خوردن آن ممنوع درست اما اینکه این حیوان در موارد ممیزی بگنجد به دلیل حرام بودن گوشت‌اش دیگر نوبر است. شخصیتی در آن کتاب بود که نویسنده آن را هنگام خوردن به خوک تشبیه کرده بود و از نظر ممیز باید کلمه خوک حذف می‌شد و مثلا به جای آن گذاشته می‌شد گاو یا الاغ!
دیدید که ذهن ممیزهای وزارت ارشاد چقدر می‌تواند مانند ذهن یک نویسنده فعال و خیال پرداز باشد که گاهی سخت بتوان برایش مرز و محدوده‌ای تصور کرد. این یک مصداق است از آنچه در ذهن ممیزهای وزارت ارشاد می‌گذرد؛ آنقدر عجیب و آنقدر بی مرز.
ممیزهای ارشاد کمی به تخیل خواننده اعتماد کند در این موارد. اگر قاتلی در حال خفه کردن زن نامحرمی است به طور یقین خواننده درگیر این اتفاق شده و محال است که فکر این بیفتد که این دو نامحرم بودند. به نظر می‌رسد این اتفاق درگیر سلیقه و قرائت شخصی ممیز محترم بوده و اگر چارچوب و قوانین کاملا مشخص و به دور از اعمال نظر شخصی برای اینگونه مسائل در نظر گرفته شود دیگر این دست اتفاقات عجیب و خنده‌دار نمی‌افتد.