هفت نیوز: تعطیلات همیشه فرصت خوبی است برای استراحت و به خود پرداختن. می شود قید مسافرت و شلوغی راه را زد و کمی در گوشه دنج خود فیلم دید. در اینطور وقت ها هستند کسانی که لیست تهیه دیدند و برای خودشان جشنواره ای راه می اندازند. هفت نیوز هم برای اینکه بتواند این لیست را تکمیل کند چند فیلم که میتواند شما را به ضیافت تصویر دعوت کند، پیشنهاد می‌دهد. این شما و این هم لیست فیلم هایی که در تعطیلات باید دید.

 

شکل آب / The Shape Of Water

فیلم تازه اسکار گرفته گیرمو دل تورو می تواند در بالای این لیست باشد. فیلم The Shape of Water یا در زبان فارسی شکل آب، یکی از جدیدترین آثار درام، ماجراجویی، هیجان‌انگیز، فانتزی، ترسناک، رمانتیک و جنگی کمپانی فاکس سرچلایت پیکچرز بوده که به‌دست گیرمو دل تورو ساخته شده است. در فیلم شکل آب، بازیگران و هنرمندان بااستعداد و محبوبی همچون سالی هاوکینز در نقش الیسا اسپوسیتو، مایکل شنون در نقش سرهنگ ریچارد استرایکلند، ریچارد جنکینز در نقش جایلز دوست و همسایه الیسا، اکتاویا اسپنسر در نقش زلدا فولر، داگ جونز در نقش انسان دو زیست یا همان فیش من و مایکل استولبارگ در نقش دکتر رابرت هافستتلر و چند تن دیگر حضور داشته و به ایفای نقش پرداخته‌اند. گیرمو دل تورو به‌عنوان یک نویسنده، تهیه‌کننده و کارگردان بااستعداد و حرفه‌ای در رزومه بلند بالای کاری و حرفه‌ای خود آثار خیلی زیادی را لیست کرده است که در میان آن‌ها می‌توان به کارگردانی، نویسندگی و تهیه کنندگی فیلم قلعه‌ای به رنگ خون، فیلم حاشیه اقیانوس آرام و فیلم هزارتوی پن اشاره کرد. علاوه بر این پروژه‌ها او چند کار بسیار معروف و محبوب دارد که با آنها بیشتر بر سر زبان‌ها افتاده و سینما دوستان دل تورو را بیشتر با این آثار می‌شناسند. این آثار عبارتند از کارگردانی و نویسندگی فیلم پسر جهنمی ۲: ارتش طلایی و نویسندگی فیلمنامه سری فیلم هابیت. علاوه بر آثار سینمایی، او در بخش تلویزیونی هم فعالیت‌هایی داشته که به‌عنوان مثال می‌توان به جدیدترین کارهای او یعنی انیمیشن سریالی ترول هانتر و انیمیشن سریالی دگردیسی اشاره کرد که در هر دوی این پروژه‌ها نقش کارگردان، نویسنده و تهیه‌کننده را بر عهده داشته است. اتفاقات داستان فیلم The Shape of Water درست در زمان جنگ سرد آمریکا و تقریبا در حول و حوش سال ۱۹۶۳ رخ می‌دهد. الیسا اسپوسیتو (با بازی سالی هاوکینز) که در یک آزمایشگاه دولتی مخفی و سری که دارای شرایط امنیتی خیلی بالایی است کار می‌کند، به‌تنهایی زندگی فوق‌العاده ساکت و منزوی‌گونه خود را روز به روز پیش می‌برد؛ بدون اینکه اتفاق خاصی در زندگی او رخ دهد. اما شرایط به همین منوال نمی‌گذرد و زمانی که او و همکار دوست‌داشتنی‌اش یعنی زلدا فولر (با بازی اکتاویا اسپنسر) از وجود یک آزمایش فوق سری و رده‌بندی شده خبردار می‌شوند و اطلاعات کسب می‌کنند، زندگی هر دوی آنها به طور کل تغییر می‌کند و از این رو به آن رو می‌شود.

The Shape of Water

 

سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری / Three Billboards Outside Ebbing, Missouri

این فیلم ها مثل شکل آب ساخته جدید سینما آمریکا است و امسال توانست در اسکار جایزه بازیگرها را از آن خود کند. عنوان عجیب فیلم جدید مارتین مک‌دونا، نشان دهنده مضمون عجیب آن هم هست و برعکس عنوان طولانی اش، مدت زمان مناسبی دارد که به جرات می توان گفت حتی یک ثانیه آن اضافه نیست. فیلم «سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری» از آن دسته آثاری است که در سینمای پر زرق و برق هالیوود کم ساخته می شود. فیلم هایی با نوعی خشونت آمریکایی و صراحت مردم آنجا و صد البته طنز سیاه نهفته درون ماجرا که اغلب این نوع آثار از دل فیلم های برادران کوئن خارج می شود و حالا مک دونا هم با اینکه در گذشته با عنوانی مثل «در بروژ» نسبتا به این سبک و سیاق فیلمسازی سرک کشیده بود، این بار با تکاملی بسیار بهتر وارد این ژانر از فیلم شده و توانسته موفقیت خوبی را برای کارنامه هنری اش رقم بزند. نکات قوت فیلم «سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری» در یکی دو مورد خلاصه نشدند و نقاط ضعف آن هم به سختی گیر می آید. «سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری»، تمام هویتش را بر پایه‌ی استفاده از بهترین تصاویر و بهترین موسیقی‌ها شکل داده و به همین دلیل، در القای حس مواجهه با چیزی اوریجینال به مخاطب خود، موفق ظاهر می‌شود. قصه، شاید درباره‌ی مادری باشد که فرزندش را از دست داده و حالا می‌خواهد به روش خودش و با استفاده از سه بیلبورد، توجه پلیس و مردم شهر را مجددا به پرونده‌ی آن جلب کند، اما واقعیت آن است که فیلم، در چگونگی روایت این ماجرا سنگ تمام می‌گذارد. موضوعی که باید آن را از مناظر گوناگونی بررسی کرد. اولین نکته، اعتماد به نفس فوق‌العاده‌ی فیلم‌ساز برای انداختن بار داستان‌گویی‌اش بر پایه‌ی سه انسان گوناگون و نه یک کاراکتر، آن هم به شکل نامحسوسی که مخاطب را به دنیای اثر می‌کشد است که باعث می‌شود تماشای فیلم او، حس بسیار قدرتمندانه‌تری داشته باشد. چرا که در هنگام پیش‌روی ثانیه‌های قصه، بیننده نه انسان‌هایی قابل تقسیم به دو دسته‌ی خوب یا بد، که طرف‌های گوناگون یک قصه را مشاهده می‌کند. جالب‌تر این که مک‌دونا، به جای روایت سه قصه‌ی مختلف با سه کاراکتر گوناگون و پیوند دادن این سه داستان با یکدیگر، با جابه‌جایی مدام مابین شخصیت‌های اصلی‌اش و روایت یک ماجرای پیوسته از نقطه‌نظر متفاوت آن‌ها، تماشاگر را با شات‌های خود همراه می‌کند. به همین سبب، بیننده در اواسط فیلم ناگهان به خودش می‌آید و می‌بیند در کشش کامل داستان‌گویی جذابی قرار گرفته که سه شخصیت گوناگون آن را جلو می‌برند و به هیچ عنوان، متوجه نشده که چه زمانی کارگردان انقدر تمام انسان‌های حاضر در آن را به یکدیگر پیوند زده است.

Three Billboards Outside Ebbing, Missouri

 

چه زندگی شگفت انگیزی / It’s a Wonderful Life

چه زندگی شگفت‌انگیزی در سال ۱۹۴۶ ساخته شد اما اکران عمومی آن به دلیل معضلات روحی مردم پس از جنگ با اقبال مواجه نشد و تنها سال‌ها بعد در نسخه‌های خانگی توفیق یافت. موضوع این فیلم به دلیل پرداختن به گرفتاری‌های روح بشری هیچگاه تازگی خود را از دست نداد آنچنانکه راجر ابرت در تحلیلی گفته‌است: ” نکته مهم درباره چه زندگی محشری است، این است که گذشت زمان را خوب تاب آورده، مثل کازابلانکا از آن فیلم‌های جاودانه است که با گذشت زمان، بهتر هم می‌شود “. طرح اصلی فیلم حول زندگی جورج بیلی است که به دلیل ناکامی‌های متعدد در زندگی قصد خودکشی دارد اما این فرصت را پیدا می‌کند که زندگی اش را بدون حضور خودش و اتفاقاتی را که در نبودش برای اطرافیانش روی می‌دهد ببیند.  زندگی شگفت انگیزی است با تصاویری از عرش اعلاء آغاز می شود و ستارگان آسمان را نشان می دهد که درمی یابند مردی در آستانه ی خودکشی است، بنابراین تصمیم می گیرند فرشته ی نجاتی را برای منصرف کردن او از خودکشی به زمین بفرستند. مردی که می خواهد خودکشی کند جرج بیلی نام دارد (با بازی جیمز استوارت). ما زندگی جرج بیلی را از دوره کودکی می بینیم. از وقتی که در فروشگاهی شاگردی می کرده. متوجه می شویم او از کودکی خوش قلب و پاک نیت بوده. در طول فیلم مراحل مختلف زندگی جرج بیلی را می بینیم. جوانی، ازدواج، و کسب و کار. او همچنان خوش قلبی خود را حفظ می کند و در مواجهه با بحران های مختلف تلاش می کند شرافتمند باقی بماند و همچنان به مردم کمک کند. آدم بد داستان مرد ثروتنمد شهر، آقای پاتر (با بازی لایونل باریمور) است که تلاش می کند مانع اهداف انسان دوستانه بیلی بشود. و بالاخره در شب کریسمس او موفق می شود سرمایه ۸۰۰۰ دلاری بیلی را که برای واریز کردن به بانک به دستیارش (با بازی توماس میچل) داده از او بدزدد تا بیلی را به زانو درآورد. بیلی وقتی خبردار می شود که سرمایه اش به باد فنا رفته سرگشته می شود. وقتی به خانه اش می رود و خانواده اش را می بیند که با شور و شوق در حال تدارک مراسم کریسمس هستند نمی تواند با آنها همراه شود. از خانه می زند بیرون و می رود روی پل تا خودش را در آب روخانه بیاندازد و غرق کند. اینجاست که فرشته سر می رسد و او را با خود به شهر و بین آدم ها می برد. بیلی زنش را می بیند که سرگشته و بدبخت است و دوستانش را هم می بیند که او را نمی شناسند. او متوجه می شود که اگر در دنیا نباشد اطرافیانش چقدر بدبخت هستند. بنابراین او علیرغم برباد رفتن سرمایه اش، با اشتیاق به کانون خانواده اش برمی گردد. در این هنگام اهالی شهر و دوستانش سر می رسند و برای هدیه کریسمس هر کدام به سهم خود پولی به او هدیه می دهند. بیلی حس می کند واقعاً خوشبخت است.مثل بسیاری از فیلم های خوب دیگر، اهمیت فیلم زندگی شگفت انگیز در گذشت زمان بیشتر و بیشتر می شود. تماشای فیلم دیدار با ستارگان خاطره برانگیز دهه ی ۱۹۴۰ هم هست: جیمز استوارت، دونا رید، لایونل باریمور، توماس میچل، وارد باند، هنری تراورس و گلوریا گراهام. با این همه رمز و راز این فیلم چیزی نیست که بشود به راحتی درباره اش نوشت. یک نیروی غیر قابل تعربف در این فیلم ۱۳۰ دقیقه ای کلاسیک سیاه و سفید هست که در هر دیدار بیشتر روی بیننده اثرش را می گذارد و کمتر قابل تعریف شدن است. باید فیلم را دید!

It’s a Wonderful Life

 

آپارتمان / The Apartment

فیلم «آپارتمان» ملودرامی زیبا و دیدنی از وایلدر است: داستان یک کارمند اداره‌ی بیمه، آقای باکستر (جک لمون)، که تنها زندگی می‌کند و برای ترقی شغلی و کسب رتبه‌های بالاتر در اداره، کلید آپارتمان‌اش را برای چند ساعت به کارمندان عالی‌رتبه امانت می‌دهد. اما آن‌قدر متقاضی زیاد است که برای جلوگیری از تداخل آن‌ها، او یک تقویم رومیزی را برای این کار در نظر می‌گیرد. اوضاع بر همین منوال می‌گذرد تا این‌که آقای باکستر به خانم کوبلیک (شرلی مک‌لین)، دختری که در اداره متصدی آسانسور است، دل می‌بندد. فیلم، اشاره‌های فوق‌العاده ظریفی به فساد اخلاقی آدم‌ها دارد و این‌که همه‌ی برخوردهای روزانه در ادارات، ناشی از مسایل دیگری است که درحقیقت نباید هیچ ارتباطی به هم داشته باشند، ولی دقیقاً در ارتباط مستقیم هستند! مانند انتقام‌های به ظاهر کوچکی که توسط کارمندان دون‌پایه‌ای مثل منشی گرفته می‌شود که نتیجه‌اش در نهایت برای رییس هم بد نیست و حتی ترجیح می‌دهد کمی مجرد بماند و از مجرد بودن لذت ببرد. «دروغ‌هایی» که دائماً در حال رد و بدل شدن است و «راست‌هایی» که دیگر ارزشی ندارند، نابود شدن‌ها و بی‌تفاوت شدن‌ها، استفاده‌ی دقیق و به‌جا از کمدی در درام‌ترین و غمناک‌ترین صحنه‌ها، همه و همه امضای وایلدر را در بر دارند. از سکانس‌های فوق‌العاده‌ی فیلم، سکانس‌های مربوط به آینه‌ی ترک‌خورده‌ی خانم کوبلیک است؛ در لحظاتی که آقای باکستر مشغول جلب توجه خانم کوبلیک است و کلاه جدیدش را بر سر گذاشته و امتحان می‌کند و دائماً نظر خانم کوبلیک را می‌پرسد، خانم کوبلیک ـ که درست چند دقیقه قبل و بعد از کشف حقایقی تلخ کاملاً درهم شکسته است ـ نظرهایی درباره‌ی کلاه می‌دهد که بدون کوچک‌ترین توجهی است. او هنگام ترک اتاق، آینه‌ی ترک خورده‌اش را از جیب‌اش بیرون می‌آورد تا نگاهی به صورت‌اش بیندازد و باکستر با دیدن آینه، از حقیقت تلخی آگاه می‌شود و درهم می‌شکند.در این سکانس، با این‌که بیننده از قبل حقیقت را می‌داند، ولی با او ویران می‌شود و درهم می‌شکند. صحنه‌های حضور دکتر در آپارتمان و تعجب او از به کار بردن لفظ خانم و آقا توسط باکستر و کوبلیک در مقابل هم؛ استفاده‌ی تلخ و شیرین از تیغ ریش‌تراشی که از یک طرف از یک عشق پاک خبر می‌دهد و از طرف دیگر از احتیاط هم‌راه با ترس باکستر از آقای رییس و در یک کلام، مقام و موقعیت او در اداره و ترس از دست دادن آن؛ لحظاتی که باکستر دل شکسته هنگام جمع کردن وسایل آپارتمان‌اش به راکت تنیسی که از آن به‌عنوان آبکش برای دم کردن اسپاگتی استفاده کرده بود، نگاه می‌کند و یک رشته ماکارونی باقی‌مانده بر روی آن را با لبخند تلخی از راکت جدا می‌کند؛ و… همه و همه شاهکارهای بیلی وایلدر است که البته با بازی عالی جک لمون هم‌راه است. سکانس‌های تلاش باکستر برای سرگرم کردن خانم کوبلیک؛ ابراز احساسات تصنعی و شدیدش در مورد کارت‌های خانم کوبلیک و نیمه‌کاره ماندن بازی به این دلیل که خانم کوبلیک خواب‌اش می‌برد؛ تلاش‌های باکستر برای متقاعد کردن رییس که حداقل چند کلمه‌ای با خانم کوبلیک صحبت کند؛ اعترافات زن مبنی بر این‌که همیشه در بدترین زمان و بدترین مکان قرار گرفته و این‌که چرا هیچ‌وقت در زندگی نتوانسته است عاشق یک آدم خوب و ساده مثل باکستر شود و…

The Apartment

 

رفقای خوب / Goodfellas

رفقای خوب فیلمی به کارگردانی مارتین اسکورسیزی در نوع داستانی-جنایی و محصول سال ۱۹۹۰ کمپانی آمریکایی برادران وارنر است. این فیلم مقام۱۶ را در نظرسنجی وب‌گاه IMDB داراست. فیلم، براساس کتابی به نام Wiseguy  اصطلاح عامیانه‌ای که به اعضای مافیا می‌گفتند. نوشته نیکولاس پیلگی، گزارشگر جنایی نیویورک ساخته شده است. کتاب بر اساس زندگی واقعی هنری هیل، گانگستر سابق و خبر رسان اف بی آی نوشته شده است. همچنین عنوان فیلم یعنی Goodfellas در واقع (در اصطلاح) به معنی «گانگستر ها» یا «مافیایی‌ها» است. کلمه Goodfella مانند Wiseguy برای اشاره عامیانه به اعضای مافیا یا گانگسترهای دیگر استفاده می‌شود. با این وجود این فیلم در ایران با عنوان «رفقای خوب» شناخته می‌شود. منتقدین فیلم را بسیار ستایش کردند و از رفقای خوب به عنوان تنها نمونه متمایز گنگستری از پدرخوانده که این فیلم را به چالش می‌کشید نام بردند. راجر ایبرت بزرگترین منتقد معاصر آمریکایی به این فیلم چهار ستاره داد و آن را بهترین فیلم جنایی تاریخ سینما معرفی کرد. مجله توتال دومین مجله مهم و پرفروش سینمایی برتانیا فیلم رفقای خوب را بهترین فیلم تمام دوران نامیده است و فیلم در دیگر مجله معروف سینمای دنیا امپایر در میان لیست ۵۰۰ فیلم برتر تاریخ سینما، جایگاه ششم را بدست آورده است. فیلم در وبسایت مهمترین منبع و مرجع نقدهای منتقدین سینما بر فیلم گوجه فرنگی‌های گندیده آمار فوق العاده ۹۷ درصد را بدست آورده است و وبسایت معروف سینمایی Insidemovies آن را بهترین فیلم دهه ۱۹۹۰ آمریکا معرفی کرده است. همچنین موسسه فیلم آمریکا مهمترین و معتبر ترین مرجع انتخاب بهترین‌های تاریخ سینما، در سال ۲۰۰۷ و در میان لیست صد فیلمش که در این لیست ۱۰ فیلم برتر ۱۰ ژانر معرفی می‌شوند، رفقای خوب را دومین فیلم گانگستری برتر تاریخ بعد از پدرخوانده معرفی کرده است. در مجموع رسانه‌ها، رفقای خوب را یکی از میراث اصلی تاریخ سینما معرفی کرده‌اند. به عقیده بسیار از مجلات سینمایی، رفقای خوب بهترین اثر مارتین اسکورسیزی است.

Goodfellas

 

اجاره نشینها

در بین فیلم های خارجی، و در بین فیلم های کمدی بی کیفیت چند سال اخیر سینمای ایران بهتر است بازگشت داشته باشیم به سال های گذشته که در ببینیم روزی روزگاری در سینماهای این کشور چه فیلم هایی به نمایش گذاشته می شدند. در زمان اکرانش غوغایی برپا کرد. برخی طوری نسبت به این فیلم واکنش نشان می دادند که گویی جنایتی جنگی اتفاق افتاده است. کوبیدن فیلمی همچون “اجاره نشین ها” سکه ی رایج آن زمان شده بود. فضای منفی که علیه فیلم ایجاد شده بود فقط از سوی مسئولین سینمایی وقت نبود بلکه فیلمسازی همچون محسن مخملباف به گفته ی خودش قصد داشته که نارنجک بر کمر ببندد و مهرجویی را در آغوش بگیرد تا هر دو با هم از این دنیا بروند. فیلم با نماهایی از خیابان ولیعصر- برج‌های تازه ساخته شده‌ی یک شهر در حال مدرن شدن و بناهای مدرنی همچون موزه‌ی هنرهای معاصر و مجتمع بزرگ آتی‌ساز شروع می‌شود. با معرفی شهری زیبا در کوه‌پایه‌های برف نشسته‌ی دماوند. اما با خروج روایت از فضای شهری، به ساختمانی می‌رسیم که در حاشیه‌ی شهر در منطقه‌ای در حال ساخت و سازهای تازه، بنا شده است. ساختمانی بی‌ورثه که تمامی مالکینش در جریان تصادفی در خارج از کشور فوت شده‌اند و عباس آقا سوپر گوشت، که مباشر و تامین کننده‌ی هزینه‌های ساخت ساختمان بوده است و برادرش مهندسی بنا را به عهده داشته است، قصد دارد سر مستاجرین کلاه بگذارد و از بی‌خبری آن‌ها از مرگ مالکین سوءاستفاده کند و ساختمان را بالا بکشد. اما مستاجرین که از طریق آقای باقری بنگاه‌دار شر و چاقو کش محل، پی به راز عباس آقا سوپر گوشت برده‌اند، تصمیم می‌گیرند با کمک هم، خانه را که در حال ویرانی است دوباره‌سازی کنند و از طریق پولی که برای تعمیرات می‌پردازند ادعای مالکیت کنند. غلام ترکه‌ای بنگاه‌دار دیگری به عباس آقا قول می‌دهد که سه سوت واسه‌ی خونه سند و قولنامه و وکالت‌نامه‌ی جعلی بسازد و عباس آقا را مالک ملک بی‌صاحب بکند. اما مشکل اصلی خود ساختمان است که از بیماری بساز و بندازی و بزن در رو کاریِ مهلکی رنج می‎برد و مثل کاغذ در آب مانده از هر طرف می‌گیرندش از هم می‌پاشد.

اجاره نشین ها