با ورود گسترده شبکه‌های تلویزیونی متعدد و حضور آثار سینمائی خاص در سینماها، تلویزیون بستری مناسب برای مجموعه‌های تلویزیونی با داستان‌هایی جذاب قلم داد میشود. به طوری که، سریال‌های تلویزیونی با استنداردهای بسیاری بالایی تولید میشوند. در طول این مدت شبکه‌هایی همچون، HBO، AMC و بسیاری دیگر، در تلاش نسبت به جذب مخاطب میباشند و در این بین، شبکه AMC با ارائه سریالی در قالب طنز و درامی پرکشش، مخاطبان تلویزونی را در سال “۲۰۰۸”میخکوب نمود.

 

سریال محبوب Breaking Bad یکی از بهترین و پرکشش‌ترین سریال‌ ساخته شده در تاریخ تلویزیون برآورد می‌شود و البته دلایلی متعددی در رنک یا رتبه بالای این سریال تاثیرگذار بوده اما نکته‌ای که بسیاری در خصوص آن نسبت به این سریال اتفاق نظر دارند، علاقه غیرقابل توصیف مخاطبان بخ شخصیت‌ها و سرنوشت نهایی هر یک از آن‌ها میباشد. با هم نگاهی به علل مجبوبیت این سریال و تاثیرگذاری آن در ساخت سایر آثار تلویزیونی می‌اندازیم.

 

ویژگی‌های تصویری خیره کننده!

 

هیچ سریالی تلویزیونی تا چنین سطحی تاکئید بسیار بر روی ویژگی‌های تصویری و رنگ‌بندی در تمامی اپیزودها ندارد، بریکینگ بد سطح حرفه‌ای از “سینماگری” را در تلویزیون بالا برده است. نحوه‌ی نورپردازی و به کاربردن رنگ‌ها در سریال سبب میشود تا به تمامی المان‌‌های سریال متفاوت‌تر نگاه کنیم، فریم تصویر اضافه‌ای در “برکینگ بد” نمی‌بینیم، به همنی جهت هر سکانس تعادلی در هارمونی رنگ‌ها و حالت کلی سریال داده است. در واقع این سریال رنگ‌بندی غنی جنوب غربی آمریکا را به زیبایی هر چه تمام‌تر به نمایش میگذارد. “برکینگ بد” عنوانی رسیک پذیر است و به ساده‌ترین صحنه یا سکانی‌ها نیز جلوه‌ای هنری میبخشد، به طور مثال؛ “موی سیاه در برابر کاغذهای زرد”، “بازی نور و سایه روی میز سالن ناهارخوری”، “خطوط چهره‌ی والتر وایت” و …، همه خبر از رسیک درست سریال در مسیر روایت خود میدهد.

کارگردانِ تصویربرداری این سریال “مایکل اسلاویس” میباشد و این سریال را به عنوان “فیلم‌سازی واقعی، و بیشتر از تمام فیلم‌هایی که  روی آنها کار کرده است” توصیف میکند. اما چرا فصل دوم رو با صحنه ‌ای سیاه سفید و تنها با یک خرس صورتی شروع میکند؟ چرا صحنه‌های درگیری را با شات‌های دور و نزدیک از صحرا ترکیب میکنند؟ بسیاری از سریال‌ها توانایی ریسک انجام چنین برداشت‌هایی را ندارند، ولی “برکینگ بد” از هیچ ریسکی خودداری نمیکند.

 

 

گروه نویسندگان توانا و قدرتمند

 

تمام عناصری که در خصوص “سینماگری” این کار بیان شد در خصوص نویسندگی این سریال نیز صداق است. دیالوگ‌ها همواره دقیق و زیبا به کار رفته‌اند. هیچ شخصیتی عملی خارج از محدوده‌ی معرفی شده‌ِ خود انجام نمیدهد و هیچ وقت حساس بیان اشتباه داستان در خصوص شخصیت‌ای معین صورت نمیپذیرد تا برای جبران اشتباه نویسندگی که از قبل اتفاق افتاده است، جبرانی صورت گیرد، گویی در هیچ زمانی نویسندگان این سریال در جهت تعریف داستان جدید و جذابی، به کمبود ایده دچار نمیشوند!

سریال “بریکینگ بد” هنرِ “به اوج رساندن داستان” را به شکل کامل بیان میکند، که از دلایل آن میتوان به رها نکردن مخاطب در قسمتی مشخص اشاره داشت تا مخاطب رها شده در قسمت پخش شده دیده شود و به بیانی ساده‌تر گاهی اوقات بعضی اپیزودها به معنای واقعی به پایان مسیر داستانی خود میرسند! که البته این پایان‌پذیری، گاها همراه با حسی تراژدیک یا بیقراری همراه میباشد. از طرفی، در نقطه‌ی مقابل قسمت‌هایی از سریال دیده میشوند که تاب و طاقت مخاطب را برای مشاهده قسمت بعدی خود به سر میرساند.

این سریال دورنمایی مشخص دارد و نویسندگان تمرکز خود را با توجه به روایت داستانی از بخش دورنمای کلی برنمیدارند و انسجام دورنمایی قابل لمس از سریال را، برای مخاطبان خود در نظر گرفته است، به همین جهت سریال “بریکینگ بد” به عنوان ساخته‌ای ممتاز از عنوان مجموعه محور توصیف میشود. “برکینگ بد” بسیاری از داستان‌های فرعی خود را فدای دورنمای اصلی‌اش میکند و این چنین داستان‌های فرعی معمولا در پس سیر اصلی داستان نمایش داده میشوند، به طورمثال با دروغ‌های والتر این حس را به شما تلقین میشود که او فرق چندانی نسبت به گذشته خود نکرده (که خلاف این موضوع رو در آخرین اپیزود فصل چهارم شاهد بودیم)

سریال‌های کمی ساخته ‌شده‌اند که شخصیت‌ها را تا چنین سطحی پیچیده ولی در عین حال قانع کننده به مخاطب نشان داده باشند و دلیل موفقیت این موضوع نیز نویسندگی عالی سریال میباشد.

 

 

بازیگری فوق‌العاده کارکترهای محوری

 

بازیگری دلیل دیگری بر ادعای عالی بودن سریال “بریکینگ بد” میباشد. “براین کرنستون” شخصیت “والتر وایت” رو با تیزبینی بسیار زیادی بازی میکند. این شخصیت همانند فردی است که میتواند شخصیت خود را به سادگیِ و با عوض کردن پیراهن از یک معلم مثبت و ساده‌ی دبیرستان به یک دلال موادِ بسیار خطرناک تغییر جلوه دهد.

شخصیت “جسی پینکمن” که “آرُن پاول” به ایفای نقش آن پرداخته است، پیچیده‌تر از آن چیزی است که به نظر میرسد و پاول به خوبی توانسته نقاط مخفی شخصیتی را که به ایفای نقش آن میپردازد که بدون آسیب زدن به کلیت شخصیت به آن هویت جدیدی میبخشد.

این دو تولیدکننده‌ی شیشه توسط شخصیت‌های فرعی به شکل مناسبی حمایت میشوند. “آنا گون” که نقش اسکایلر، همسر والتر وایت، را بازی میکند به شخصیت خود عمق و پیچیدگی بسیاری داده است، طوری که او را زنی قوی، عاشق و آسیب دیده میبینیم و همچین شخصی که نسبت به والتر وایت حس ترس و نگرانی دارد. به عنوان باجناق آقای وایت، “دین نوریس” نقش “هنک”، شخصیتی احمق، پرحرف و تک شخصیتی را بازی میکند که نیمه‌ی پنهانی دارا میباشد. کشمکش هنک بعد از دو موقعیت خشونت‌آمیز که در شغل‌اش به عنوان “مامور مبارزه با مواد مخدر ایجاد میشود، سبب ایجاد شخصیتی آسیب‌پذیرتر نسبت به او میشود و “نوریس” نقش خود را پیچیده‌تر از آن چیزی که متصور هستیم، بازی میکند.

 

 

چاشنی طنز و کمدی لذت‌بخش

 

سریال “برکینگ بد” در تمامیت سناریو خود، ساخته‌ای درام و پرتنش نمیباشد، گاهی اوقات سریال مسیر طنز و کمدی را در پیش میگیرد و سبب جذابیت بیشتر سریال میشود، به طور مثال؛ برخوردهای والتر وایت و جسی پیکمم دارای دو روی جذاب است، آن‌ها طعم زیبای کمدی را در کنار تلخی روابط خود را به شکل آگاهانه و موفقی به نمایش میگذارند، گاهی اوقات نیز موقعیت‌هایی که شخصیت‌ها در آن درمانده نیستن نیز سبب میشود تا اعمال جالبی ازشونان سر بزند، به طور مثال؛ بگذارید به فصل دوم بازگردیم، جایی که جسی و والتر عاجز و خسته وسط صحرا مانده بودند و ماشین واگنی‌شان نیز باتری خالی کرده بود، شخصیت جسی از والتر میخواهد ت کاری علمی انجام بدهد!! او از آقای وایت میخواهد تا یک ربات بسازد و از وضعیت ایجاد شده، آنها را نجات دهد یا یک باتری بسازد تا بتوانند توسط آن نجات پیدا کنند. این گفته‌ها از سوی جسی، جرقه‌ای در ذهن والتر وایت برای ساخت باتری ایجاد میکند و او از جسی میخواهد تا وسایل مورد نیاز رو بیاورد. با هم نگاهی به این دیالوگ می‌اندازیم:

 

جسی: چیکار میخوای بکنی؟

والتر: خودت بهم گفتی.

جسی: میخوای ربات بسازی؟

 

همچنین اضافه شدن شخصیت “سال گودمن” با بازی “باب آدنکرک” در اواخر فصل دوم، سبب قوی‌تر شدن این چاشنی ضروری و جذاب شد. وکیلی که در حل مشکل مجرمین و تبهکاران تبحّر دارد و در عین حال بسیار شوخ طبع است. شاید سکانسی که “سال گودمن” در بیمارستان جسی را به رینگو (رینگو استار) و والتر را به پاول (پاول مک‌کارتنی) تشبیه میکند، را به جهت بار کمدی آن راحت‌تر بتوانید به یادآوردید و نحوه حضور او در سریال را به عنوان یکی از فاکتورهای بسیار مناسب سریال ارزیابی کنیم.

 

 

نکات علمی جذاب در ساختار داستانی

 

“برکینگ بد” تنها در خصوص ساخت ماده مخدرِ، شیشه (مث امفتامین) صحبت نمیکند! سریال از علم برای انجام هر نوع عمل جذابی استفاده میکند، که از جمله آن میتوان به؛ “ساختن باطری دست‌ساز”، “در آوردن سم از لوبیا”، “استفاده از فولمینات جیوه که ظاهری شبیه به شیشه دارد ولی در عین حال خاصیت انفجاری نیز دارد که والتر میتواند توسط آن سردسته‌ی باند مواد مخدر را بترساند”. به شک، شیمی با توجه به موضوعی که سریال از بیان آن استفاده کرده است، تا چنین سطحی از جذابیت پیش نرفته بود!

 

موسیقی متن و هارمونی عجیب آن با سریال

 

شاید کمتر سریالی پیدا بشود که چنین انتخاب زیبایی در مورد موسیقی که تصاویر را همراهی میکند داشته باشیم. تنها با نگاهی به لیست هنرمندانی که در فصل اول این سریال از قطعات موسیقی‌شان استفاده شده میتوان به اهمیت انتخاب درست موسیقی، همگام با روایت منسجم داستانی پی برد.

 

جمع‌بندی سریال “Breaking Bad / بریکینگ بد”

 

بدون شک مهمترین دلیلی که سبب شده تا سریال شبکه AMC توانایی خاصی در رضایت‌بخشی مخاطبان یا ببیندگان نسبت به مجموعه سریالی را جلب کند؛ هماهنگی بسیار مناسب در کنار ویژگی‌های ظاهری سریال میباشد، که میتوان به؛ “نویسندگی”، “بازیگری”، “طنز یا کمدی تزریق شده”، “ساختار علمی” و “موسیقی همگام با سریال” اشاره کرد و هرکدام سبب تقویت دیگر فاکتور یا المان‌‌ها میشود؛ موسیقی و رنگ‌ها، نزول چشم‌گیر شخصیت والتر وایت در مقابل نمود ِ انسانیتِ شخصیت جسی پیکمن و همچنین طنز و تنش کلی در داستان و فضای سریال که سبب جذابیت بسیار بیشتر ساخته “وینس گیلیگان” میشود. از سوی دیگر روایت سریال “بریکینگ بد” به نحوی میباشد که که در آن شخصیت منفی یا ضدقهرمان داستان جذاب و بسیار دوست داشتنی به نمایش گذاشته میشود و سرنوشت نهایی او برای مخاطب از ارزش بسیار بالایی برخوردار می‌شود.

 

نظر شما در خصوص سریال جذاب “بریکینگ بد” چیست؟!