نیما حسنی نسب:

تضاد و تقایل‌ها در نخستین مواجهه با هر فیلم جدید حمید نعمت‌الله دارد به یک سنت جذاب تبدیل می‌شود. این دوگانه فیلم‌های اخیر نعمت‌الله را می‌فهمم؛ این دو قطبی صفر و صد بین موافقان و مخالفان فیلم‌ها برایم قابل درک و طبیعی و اتفاقاً دلچسب است. همیشه سلیقه‌های منحصر به فرد و اریژینالیته باعث تشدد آرا و تضاد سلایق جدی شده و خواهد شد. فیلم‌های نعمت‌الله شبیه هیچ فیلم دیگری در این سال‌ها نیستند، پی کسی راه نیفتاده‌اند و دنباله‌رو و پیرو مکتبی نشده‌اند و راه خودشان را می‌روند. شعله‌ور از یک ذهن خاص و سلیقه ویژه تراوش کرده و مستقیم از دل یک تجربه‌ی زیسته‌ی پروپیمان روی کاغذ و پرده سینما آمده است. دنیای این جور فیلم‌ها نیاز به مشترکات دارد؛ مود و لحن خاص و عجیبش را باید حس کرد تا با آن همراه شد. در یک کلام، اگر فاز فیلم را نگیری چیزی دستت را نمی‌گیرد! شعله‌ور نگاه خط‌کشی شده و ذائقه غیرماجراجو و قاشق‌چنگالی را برنمی‌تابد. فیلم را نمی‌شود از دور و با فاصله مانند یک ورقه امتحانی برای نمره‌دادن تماشا کرد. بعضی فیلم‌ها بیننده را دعوت می‌کند به غرق‌شدن و تکلیف تماشاگران هم از همان ابتدا مشخص می‌شود؛ پس با مخالفان شعله‌ور نباید خیلی بحث و جدل کرد. آن‌ها همان‌قدر حق دارند که دوست‌داران فیلم. شعله‌ور خیلی زودتر از آن‌چه فکر کنید “فیلم کالت” خواهد شد و اصلا کالت یعنی همین: فیلمی که عده‌ای بسیار دوست دارند و عده زیادتری دوست ندارند. من شعله‌ور را بسیار دوست دارم.

نزهت بادی :

شعله‌ور اثری هنرمندانه پیرامون زیبایی‌شناسی زشتی است و حمید نعمت‌اله ثابت کرده که می‌تواند همه چیزهای ناخوشایند، نفرت‌انگیز، نکوهیده و منفور را به شکل افسونگرانه و سحرانگیزی ترسیم کند. کار او به‌نوعی بازیافت هنری می‌ماند که از دل بیغوله‌ها، آشغالدانی‌ها، دور ریختنی‌ها و همه امور کریه و مشمئزکننده یک حس و حال متعالی و وارسته بیرون می‌کشد و تصویری به‌غایت زیبا و شورانگیز از جهان دوزخی آدم را خلق می‌کند. مثل نقاشان بزرگی که در شاهکارهایشان هر پرده‌ای که از گناه، پلیدی، شیطان، جهنم و عقوبت می‌کشیدند، مرزهای زیبایی‌شناسی و هنر را درمی نوردیدند
هیچ‌کس را به خوبی نعمت‌اله سراغ نداریم که قادر به کالبدشکافی روح بیمار و آلوده انسان باشد و بتواند امیال شرورانه، افکار خبیث و احساسات شرم‌آور را پیش چشمانمان آشکار سازد و به ما این فرصت را بدهد که با یک شخصیت دافعه‌برانگیز همراه شویم و تا انتهای جهنم با او برویم و به‌واسطه این همسفری به جاهای ممنوعه سرک بکشیم و کارهای نهی شده را تجربه کنیم و دریابیم پشت این ظاهر منزه و پاکیزه و پیراسته‌مان چطور میل به بدطینتی و زشتی و گناه غلیان می‌کند.

 

محسن آزرم:

آرایش غلیظ را بعضی جاه‌طلبانه‌ترین فیلم کارگردانش می‌دانستند و از مشنگی و چِت بودن و خُل‌خُل‌بازی و چیزهایی مثل این می‌گفتند و آن‌قدر از فیلم تعریف کردند که کارگردان هوس ساختن یک فیلمِ باحالِ دیگر به سرش زد که مشنگی و چِت بودن و خُل‌خُل‌بازی و چیزهایی مثل این در آن بیش‌تر باشد. «شعله‌ور» همان فیلم است و البته در همه‌ی این چیزها گوی سبقت را از «آرایش غلیظ» ربوده، هرچند در میانه‌ی فیلم داستان را عوض می‌کند و شخصیت‌ها را حذف می‌کند و تا می‌تواند وقت تلف می‌کند برای رسیدن به چیزی که معلوم نیست چیست. همین است که اگر نیم‌ساعت فیلم را حذف کنند اتفاقی نمی‌افتد و اگر نیم‌ساعت دیگر هم لابه‌لای صحنه‌هایش جای دهند باز هم اتفاقی نمی‌افتد. تحمل یک‌سوم آخر فیلم واقعاً کار سختی‌ست؛ تحمل آدمی هم که مرزهای مشنگی و چِت بودن و خُل‌خُل‌بازی و چیزهایی مثل این را درنوردیده و یک‌بند حرف می‌زند و چیزی نمی‌گوید هم آسان نیست.

 

حمیدرضا حاجی حسینی:

شعله‌ور قصه مرد توسری خورده عقده‌ای که با همه سر جنگ دارد. کارگردانی حمید نعمت‌الله خوب و یکدست است. فیلم در بخش‌های میانی هر چند از روی عمد کارگردان، ریتم کندی دارد. اما نعمت‌الله و مقدم دوست با خلق شخصیتی دوست‌داشتنی با بازی خوب امین حیایی این توانایی را دارند که با روایت شوخ و شنگ و طنز خفیف، تماشاگر را با خود همراه کنند تا به نقاط ضعف فیلم فکر نکند و در انتها قهرمان پاکباخته خود را هر چند دفعتی به رستگاری برسانند.

 

حسین جوانی:

شعله‌وراز آن فیلم‌های‌ست که در دست کارگردان دیگر تبدیل به فیلمی پوچ و بی‌معنی می‌شود اما به لطف جسارت نعمت‌الله تبدیل به فیلمی دوست داشتنی شده که با حوصله بیننده را درون خود غرق می‌کند. نعمت‌الله و مقدم دوست هوش‌مندانه بازی بی‌رحمانه‌ای با شخصیت‌ها به راه انداخته‌اند. بازی «برنده‌ها و بازنده‌ها»، «تقدیر و تحقیر»، «قهرمانان و خیل حسودان». هیچ راه نجاتی وجود ندارد و همین تلخی پایان فیلم را تکان‌دهنده‌ کرده. تلخی شروعِ یک پایان.